الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
81
شرح كفاية الأصول
بدون شكّ ، يكى از نشانههاى بارز وضع و تشخيص معناى حقيقى و مجازى الفاظ ، تصريح اهل لغت و يا واضع لغت است ، چنانچه در مثل كلمه « الماء » تصريح كردهاند كه براى آب وضع شده است و يا كلمهء « الأسد » براى حيوان مفترس . حال اگر معناى حقيقى و مجازى الفاظ را نتوان از اين راه تحصيل كرد ، آيا راه ديگرى وجود دارد كه با آن بتوان دريافت كه فلان لفظ براى فلان معنا وضع شده است تا حقيقت باشد ، يا وضع نشده است تا مجاز باشد ؟ اصولىها براى تشخيص وضع ، سه راه مطرح كردهاند : تبادر ، عدم صحّت سلب ، اطّراد . راه اوّل - تبادر معنا از لفظ تبادر معنا از لفظ ، يعنى اينكه « معنا » خودبخود و از حاقّ و متن لفظ ، بدون كمك قرينهاى ( مقاليّه يا حاليه و يا لفظيّه ) ، به ذهن خطور كند . اين نحوهء خطور معنا از لفظ به ذهن ، بر وضع و حقيقت دلالت مىكند ، زيرا بديهى است كه اگر اين لفظ براى اين معنا ، وضع نشده بود ، چنين تبادرى حاصل نمىشد . اشكال دور ( و لا يقال . . . ) اشكال شده است كه اين راه ، مبتلى به « دور » است ، به اين بيان كه : از يك طرف ، انسباق و تبادر معنى از لفظ ، متوقّف برآن است كه مستمع و مخاطب ، علم داشته باشد كه فلان لفظ ، براى فلان معنا وضع شده است ، زيرا اگر سامع ، به وضع لفظ براى معنا ، علم نداشته باشد ، اين معنا از متن لفظ ، به ذهن او خطور و تبادر نمىكند . و از طرف ديگر ( با فرض اينكه يكى از علائم وضع ، تبادر است ) علم مخاطب به اينكه فلان معنا ، موضوع له براى فلان لفظ است ، متوقّف برآن است كه اين معنا از خود لفظ ( بدون قرينه ) تبادر كند . پس « تبادر » متوقف بر علم به وضع ، و « علم به وضع » هم متوقّف بر تبادر است ، و اين دور مصرّح « 1 » مىباشد كه باطل است ( مثل توقف « الف » بر « ب » و توقف « ب » بر « الف » ) ، زيرا نتيجهاش آن است كه « علم به وضع » متوقف بر « علم به وضع » باشد ، يعنى شىء بر خودش ، توقف داشته باشد .
--> ( 1 ) . در مقابل « دور معى » و « دور مضمر » مىباشد كه در جاى خودش از آن بحث شده است .